امروز تهران و بهم دوختم تمام تهران و گشتم چیزهای جالب دیدم البته چندش اور تو اتوبان به سمت تجریش تخته گاز می رفتم دیدم جلوم یه عالمه تکه های سفید یه دفعه ظاهر شد فکر کردم یه چیزیه از ماشین انداختن بیرون رفتم جلوتر دیدم یه کبوتر داره لنگان لنگان می ره به سمت گاردریل وسط اتوبان حالم جدی به هم خورد از این صحنه. اون تکه ها پرهای پرنده بودن که بسیار زیاد در هوا پخش شده بودن درست مثله کارتونها .خیلی تاثیر گذاشت روم طوری که سرعت و کم کردم که بتونم صحنه رو با خودم حل کنم .
قسمت بعدی تو تجریش بود یه اقایی جوون اومد رد شه وایسادم لبخند زد تشکر کرد که راه دادم اومدیم پشت چراغ قرمز خانوم پیرزنی چادری بود که بسیار جالب بین ماشین ها وایساده بود به سوژه مورد نظر راه دادم که له نشه جای این که تشکر کنه اومد محکم زد به شیشه سمت راست ماشین گفت خاک تو سرت کنم!!بسیار بلند گفت طوری که جا خوردم خندیدم دیدم ماشین ها دارن نگاه می کنن می خندن اونهام تعجب کردن یه ذره ماشین و خلاص کردم که از پشت بخوره بهش مخصوصا دیدم داره می ترسه گفتم پیره سکته می کنه همون موقع رفت به ماشین پشتی یه فحش دیگه نثار کرد
شهروند تهرانی!!!
2010/07/31 بدست gaav