اردیبهشت 89
ساعت 3 ظهر بودتصمیم گفتيم بريم لاله گچسر
رفتيم گفتيم جاده چالوس 1 طرفه است بريم فيروزکوه رفتيم
تـــــــــــــــارسيديم به پل ورسک
کلي حال کرديم مه بودش بعد ده دقيقه وايساديم از سوزنبان و قطار ی که ر د شد فيلم گرفتيم
بعد از همون پل برگشتيم و جلوتر نرفتيم .برگشتني تو مه بوديم جاده معلوم بود ولي دره تو مه بود رفتيم يه جا اش دوغ خريديم و دوغ هم خورديم به به
7 شب بود رفتيم تا رسيديم به ترافيک پليس به ماشينها مي گفت از اين جا بريد ما هم حرف اقا پليس و گوش کرديم
هي رفتيم هي رفتيم واي خدا هي رفتيم
موقع رفتن جاده 1 طرفه بود برگشت شده بود 2 طرفه
مامان مي گفت ما موقع رفت اينها رو نديديم اين روستاها رو نديديم
ما گفتيم بچه واسه خودش يه چيزي مي گه
وقتي ما داشتيم ورسک رو با عشق تماشا مي کرديم وانت ها و کاميونها پشت سر هم قافله وار باقالي مي بردند به سمت تهران!!!!!ما هم ديديم
اما نگو اون جا که پليس گفته بود از اين جا بريد يه راه کوتاه خاکي بودش که مي خورد به جاده من داشتم مي بردم ديدم همه راهنما چپ زدن من هم زدم بابا گفت واسه چي تو مي خواي بپيچي ؟مستقيم همين جاده رو برو من هم حرف گوش کن رفتم
ساعت 10 شب ديديم نه چرا نمي رسيم
ديديم زده
امل!!!!!!!!!!
ما رسيده بوديم امل انقدر خنديدم خنديدم مردم از خنده
تو راهي که به امل مي رفتيم هي مي گفتم اه ه ه ه ه چه قدر شلوغه تازه مي خوان برن شمال !!نگو ما داريم برعکس مي ريم
انها دارن مي رن تهران
مامان مي گه چرا اين باقالي ها داره مي ره شمال؟؟؟ مثلا به خيالمون داريم مي ريم تهران باقالي ها بر عکس ما داشتن مي رفتن .ما مي گفتيم چرا مي رن شمال!!!بابا گفت خراباش و پس اوردن
اون جوکه بود طرف خيابون و بر عکس مي رفته حکايت ما بود انقدر خنديدم اشکم در اومده بود
رفتم تو مغازه ديدم کلوچه و زيتون و تخم مرغ محلي مي فروشه
باقالی
2010/07/21 بدست gaav